خدای مهربانم
گاهی تقدیر آدمها را طوری با غربت گره می زنی که هیچ راه گریزی از آن نیست، و تا هست غربت است و آوارگی.
تا به حال بار سفر را با این تلخی بر دوش نکشیده بودم و نمی دانم چه گونه است هر غربتی که مقصدم می گردد تلخ تراز غربت پیش مرا به خود می خواند و هر بار تنها تر سفر می کنم.
اگر تا پیش از این با عزیزانم کوچ کردم، یا آشنایی غریبستانم را منور کرد، اینبار تنهای تنهایم و تنها آشنایم تو هستی خالق من.
سنگینی چمدانم دوری و درازی سفرم را تاکید می کند و هرگز به سنگینی کوه دردهایم نیست. بغض برحنجره ام می کوبد و راهش نمی دهم
بی اعتقاد و با تردبد نجوا می کنم:
هرکجا هستم باشم
آسمان مال من است
پنجره
فکر
هوا
عشق
زمین
مال من است
اما کدام آسمان کدام پنجره
آسمان سیاه
پنجرۀ بسته
فکر مشوش
هوای گرفته
عشق غمناک
زمین غربت
....
خدایا
می دانم که اگر تو نباشی
سالها دوری از عزیز ترین کسانم را تاب نمی آورم. عزیز ترین هایم را به دست پر مهر تو می سپارم، و همچنین دستانم را، تا مرا از این جادۀ مملو از گرگ های در لباس بره عبور دهی و راه بنمایی که بی تو هرگز به مقصد نخواهم رسید.
«حسبنا الله ونعم الوکیل»
خدا ما را کافی است و او بهترین نگاه دارنده است.
واین آغاز سفری است طولانی
خدایا
در این سفر دور و دراز حامی و نگاه دارم باش که سخت دلتنگم...
درد ما را نیست درمان الغیاث
هجر ما را نیست پایان الغیاث